تبلیغات
ستاره ها
ستاره ها
همیشه انطور باشیم ک هرگاه ب گذشته مینگریم افسوس نخوریم
قالب وبلاگ
سلام به دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه و از این پستم خوشتون بیاد بچه ها نظر فراموش نشه ها

پارسال تو ی روز پنجشنبه ک طبق معمول دبیر دینیمون نیومده بود منم ک

مثل همیشه   داشتم با گوشی ترانه گوش میدادم ک معاونمون اومد تو

کلاس من حسابی ترسیده بودم ک بچه ها رفته باشن راپورت داده باشن

انداختمش بالای کولر کلاس ک همیشه جا موبایلی ما بود طوریم

انداختمش ک lsdگوشی خورد وخمیر شد خلاصه چپ چپ نگام کرد

وگفت شیطون بالای کولر چکار میکردی گفتم :سردم بود رفتم پرده کولرو

بزنم بالاو کلی وراچی تا بیخیال شد رضایت نامه های اردو رو بهم داد گفت

بده بچه ها ازش پرسیدم خانم باز میبرینمون  اردوگاه رجایی گفت نه قلعه

مدرسه گفتم نبرینمون بهتر گفت پس کجا بریم گفتم خارسونی خاییزیپلاژ

مارونی حایی گفت ببرموتون خاییز ک دخترا بادوس تاشون قرار بذارن من

بدو و دخترا بدورو این کوه ها با این پای دردم گفت تو فعلا اینا رو بده بعد

بیا پیش من کارت دادم تو دفتر کلی روضه خوندم اما بی فایده بود تا روز

بهدش ک رفتم مدرسه ک خانم ****** اومد رو کلای گفت ک ب جای

قلهه مدرسه میریم خاییز من ناراحت شدماخه شنیده بودم کنار رود خونه

میشینیم  و ی شنا رو افتادیم ساعت 11 بعد امتحان زبان  حرکت کردیم

توماشین  زدیم و رقصیدیم حتی معلم ورزشم پایه شده بود تا رسیدیم ی

عده ای ناهار خوردن و ب عده ای هم رفتن کوه پیمایی اون روز من دوس

دوران راهنماییم دیدم نادی نمکی  ک خیلی خوش حال شدم

چند موتور مرتب میومدن رد میشدن ****** ک از ماجرا خبر نداشت ترانه

گذاشتو میرقصید ک خانم ***** رسید و باهاش دعواکرد  چند پسر ک دوس دختراشون میگفتن مال اسلام ابادن جلو امام زاده وایسادن

خانم*******رفت گفت اقایون لطفا اینجا واینسین واسه ما مسولیت داره

گفت میخوام یخمک بخرم بعد ی ساعت نرفت و داشت چشم چرونی

میکرد من ک حسابی از لرها میترسم رفته م با دبیر ورزش کوه ک پام

توی ی سوراخ بزرگ گیر کرد و افتادم پایین فقط خدا بهم رحم کرد ک زنده

موندم وقتی برگشتیم معلمون ب اونا گفت اقا خریدتو ک کردی برو دیگ اما

اون گفت

نمیرم ب تو چه اونم خواس بترسونش دستش اورد بالا ک تهتید کنه پسره

ی سیلی خوابوند تو گوشمعلممون ووووووووووووووووووووااااااااااای ی ی

ی یی

دیگه دعوا شد سنگ میتداختن مسولای اموزش وپرورش باهاشون دس ب

یقه شدن و کتک کاری بود غوغا شده بود دخترا  هم جیغ میزدن  تا پلیس

اومد ک فرار کردن تو این بین گوسفنا اومدن رو وسایلمون تو اون بین

منم زیر پای خانم*****ترقه بمبی انداختم ک حسابی ترسیدٍ؛؛؛؛؛بعدش

مسابقه طناب کشی بود ک ما 2بار بردیم و 1بارم باختیم

یادش بخیر چه اردو خوبی بود

بچه ها نظر فراموش نشه

تا درود بدرود


[ سه شنبه 5 مهر 1390 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ ] [ ستاره ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آیکـُن های ِ دختره

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

[cb:blog_page_title]

[cb:blog_title]

[cb:blog_slogan]

[cb:post_body1][cb:post_body2]
[cb:post_continue_link]

+نوشته شده در [cb:post_create_date] ساعت[cb:post_create_time] توسط [cb:post_author_name] | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count] |