تبلیغات
ستاره ها
ستاره ها
همیشه انطور باشیم ک هرگاه ب گذشته مینگریم افسوس نخوریم
قالب وبلاگ
سیلام گلم خوفی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عیدت مبارک امیدوارم سال خوبی رو داشته باشی عزیزم

دیشب داشتم بادختر عمه م خاطراتمون تعریف میکردیم و میخندیدیم البته وقتی یادم میاد

از بیشتراشون خجالت میکشم اما بازم واسم شیرینن چون چرخ روزگار چرخیده و خیلی چیزارو عوض کرده

هی روزگار چقد زودمیگذری .......

اون وقتا ک بچه بودم چون نوه اول پسری بودم و غیر از من نی نی تو خونواده نبوده عزیز بوده ایم اما حالا چی سه تا

دیگ اضافه شدن و نو ک اومد ب بازار کهنه میشه دل آزار .........هی روزگار ..........

واسم تعریف میکنن اون وقتا عمو داوود عزیزم منو میکرده تو دمپای شلوارش دورتادورهم کش میبسته و منو میبرده

بیرون یا منداختم تو کاپشنن و سوار موتور میشده و میرفتیم ددر........هی روزگار.......

مامانم میگ بچه ک بودی ی روز ازصبح ک بیدارشدم دیدم نیسی هرچی گشتم دنبالت پیدات نکردم دیگ داشتم پس

میافتادم ک زدی ب در کمد و فهمیدیم عمو داوود خواسه مارو بترسونه.....
 اولین حرفی ک زدم این بوده:علی دایی
علی دایی گل ......اخه عمو داوودم طرفدار پرسپولیس بود و منم پرسپولیسی کرد.
ی روز پرسپولیس باخته بود عمو داوودم

عصبانی بود موتورا هم با...قرمز اومده بودن بیرون عموم عصبانی شد و رف ی شلوارلی ابیش برداش وی تیشرت

کانوایی ابی رو کرد تو تن ی خری و انداختش تو بین طرفدارای استفلال 
ا
اما الان نه عمو داوودی هس ک باهامون شوخی کنه بگه و بخنده همه رو شاد کنه
نه ما میتونیم بدون عموجونم شادباشیم نه دلمون میاد نبودش باور کنیم ......

 یادش بخیر دوم دبستان چون معلم گفته بود ساکت وقتی از در کلاس رف بیرون باچتر محکم زدم تو سرش....اما الان

معلم تو اردو بهمون فوش میده فقط تو خواب سوسک میندازیم  روش

یادش بخیر اون زمونا بادوتاپسر عمه ام تو حیاط خونه مادر بزرگم وسطی بازی میکردیم احمد و حسین منو مینداختن

وسط میگفتن نخودی و خودشون والیبال بازی میکردن .....یادم نمیره ک اون شب چقدازشون ناراحت شدم.... اما الان

حسین و احمد شدن جناب دکتر و اون روزای خوش دیگ تکرار نمیشه .

اون زمونا پسر عمه م  حسین منو مینداخت رو شونش و میپردیم بالاو پایین اما حالا.....

کلاس دوم راهنمایی من خیلی فوضول بودم معلم ادبیاتم از دستم عصبانی شد باخودکار زد تو سرم رفتم خونه گریه و

ذاری ک خانم محکم زذه تو سرم و مامانم اومد مدرسه و دعوا...اما حالانهایتا مقنعه رو از سرش بکشیم وای از روزی

ک معلم موهاش شونه نکرده باشه
چندسال پیش ما از جناب دکتر خواستیم ریاضی درسمون بده اون بیچاره هم قبول کرد اما هرچی درس میداد گوش

نمیدادم و درنتیجه ی سوال ک پرسید نمیتونستم جواب بدم حوصلهم سررفته بود رفتم دوروغکی ب مامانم گفتم

احمد زده تو سرم از همینجا ازت عذرخواهیی میکنم

دخترخاله ام شینا خیلی خیلی فضول همه میگن مثل بچگی تو اما بخدامن ی ربع فضولیای اونم انجام ندادم.....

چندوق پیش ی معلمی واسش گرفتن بیاد والیبال درسش بده شینا میگف شبیه غول اسمشم گذاشته بود گامبو

حتی صداش میزد عمو گامبو خوب از قضا عمو گامبو از سگ میترسید شیناهم ک این قضیه فهمیده بود سگ انداخت

پشت سر عمو گامبو و عمو گامبو دو تا پا داشت دو تا دیگ قرض کرد وفررررررررررررررراااااااااارررررررررر خوب از دوباره ی

معلم دیگ واسش اوردن ک لاغرسفید بود میگ عمو مارمولک قطبی روز اول تو چایش فلفل ریخت روز دوم موقع غذاتو

نوشابش ابلیمو و نمک ریخ اون بدبختم مریض شد.و اخرین مربیش هم ی پسر خوش اندام بود اسمش گذاشته بود

گلزار جوجه و موقع بازی بهش گفته لوس بازی بسه شینا خانم بهش برخورده زیر پاش روغن ماشین ریخته و

گلزار جوجه بیچاره افتاد و پاش شکست حالا شینا قول داده ی مربی ک خودش میشناسه بیاد اموزشش بده دیگ

فضولی نمیکنه اما مربی وق نداره ... خوب حوصله ندارم بیشتر از این بنویشم بای بای نظر یادت نره اگ نظر ندادی

 مار بپیچه دور گردنت

[ چهارشنبه 9 فروردین 1391 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ ] [ ادم بامرام ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آیکـُن های ِ دختره

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

[cb:blog_page_title]

[cb:blog_title]

[cb:blog_slogan]

[cb:post_body1][cb:post_body2]
[cb:post_continue_link]

+نوشته شده در [cb:post_create_date] ساعت[cb:post_create_time] توسط [cb:post_author_name] | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count] |