تبلیغات
ستاره ها
ستاره ها
همیشه انطور باشیم ک هرگاه ب گذشته مینگریم افسوس نخوریم
قالب وبلاگ
با سلام ب همه دوستای گلم خیلی وقت اپ نکردم راستش ی مدته اصلا حال وحوصله نت ندارم  تو این مدت اتفاقای ازیادی افتاده از نظیر .عقد فامیل درجه اولم ک ب علت ..... کنسل شد .دست منم ک شکست انگشت الی هم تو هندبال ضربه دید اما نشکست دکتر بهش اتل داده هرکی میپرسه دستت چی شده من میگم تیر خورده روز 13 ابان یکی منو سر کار گذاشت اما بعدش مجبور شد عذر خواهی کنه ک دلم خنگ شد مجبورش کردم ک عذر خواهی کنه غرورش له کنه روز عرفه مارو بردن امامزاده شافضل حدس بزنین کی رو دیدم    ناصری بود داشت فرش پهن میکرد ک اخرشم باکفش اومد روفرشارد شد .روز توپی بود زبان فارسی پرید اما حال معاون گلم بدشد من احساساتی شده بودم و گریه م گرفت و ثمین وسارا نامرد داشتن ازم میخندیدن مهدیه نامردم در میاره میگه کمترفیلم بازی کن اما خداییش بدجور ترسیده بودم .بچه ها قضیه پیداشدن جنازه بی سر تو بین درختای خارستون شنیدین دیروز خانم کرایی ماجرا روتعریف کرد  اگ خواستین خبربدین ماجرارو رو می زنم تو ادامه مطلب .خوب خداروشکر شهربازی اریاگانم ک افتتاح شد من رفتم اما اصلا خوب نبو پیشنهاد میکنم اصلا نرید بخصوس سینماسه بعدی ک نوشته 6بعدی .بچه ها من قرار فردا با گروه تواشیح ازطرف اموزش پرورش بهبهان برم  دزفول .دیروز یاسمن میگف 4روز نیستی از دوریت سکته میکنیم امادر عوض کلاس ارومه خوبه  میبینی تورو خدااین دوست من ادم فروشه .امسال ی معلم گل داریم دبیر جغرافیامون خانم اموزگاری ک عاشقشم واسه زنگ جغرافیا روز شماری میکنم برعکس دفاعی ک ازش بیذارم اخه دختر چ گفته ب دفاعی مگه پسریم ک بریم سربازی ک اموزش نظام حمع میدن یا تفنگ مبدن دستمون راستی اقای فرحمندیانم رفته مکه مافوق عربی نداریم .بچه ها درخت کنار مدرسه هاجرشبیه ب قلبه اگ دقت کنید متوجه میشید خیلی حرف داشتم ک بزنم ام همش بادم رفت خوب دیگ من برم درس بخونم تا درود بدرود راستی نظر یادتون نره 
[ سه شنبه 24 آبان 1390 ] [ 12:20 ب.ظ ] [ ] [ ستاره ]
کمی بخندیم

به غضنفر می گن : اذون بگو
می گه : والا چی بگم همه چی از یه نگاه شروع شد

غضنفر پسرش کور به دنیا میاد اسمشو می ذاره: حیدرمریم زاده

از دختره می پرسن : شوهر چند حرف داره ؟
می گه : اگه پیدا بشه حرف نداره

یارو بعد از عمری میره مو می‌کاره ، اسمش واسه حج واجب درمیاد

2 تا خلافکار با هم ازدواج می کنن بچشون میشه بسیجی
چرا ؟ چون منفی در منفی میشه مثبت

به غضنفر میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل
البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم

به غضنفر میگن خسته نباشی.میگه باشم چه غلطی میكنی؟

غضنفر تا ده سال برای مادرش عزاداری می كرد بهش گفتند : آخه چقدر گریه می كنی ده سال
گذشته گفت : آخه هر وقت یادم میفته كه موقع خاكسپاریش چه دست و پایی میزد جیگرم آتیش می
گیره

غضنفر از حج بر می گرده ازش میپرسند چه طور بود؟
میگه والا باز خدا خونه نبود همه تو حیاط ولو بودند

یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی
ماجرا، میبینن دسته غضنفر اینا تو كوچه بن بست گیر كرده


زن به شوهرش میگه: عزیزم می خواهی دفتر یادداشتت باشم و همیشه همراهت باشم؟
مرد: نه عزیزم سررسیدم باش تا هر سال عوضت كنم


یارو میره كلاس غیرت.
یك شب زنش میگه برم دستشویی؟ میگه بشین خودم میرم.

از غضنفر میپرسن میدونی امام حسین رو کجا دفن كردن؟ میگه نه، کجا؟ میگن کربلا.
میگه ای خوشا به سعادتش

غضنفر میره جلسه عزا میخواسته دلداری بده میگه: مرگ حقه! رضا شاه با اون عظمتش مرد!
نادر شاه با اون ابهتش مرد. بابای تو که *** اونها هم نبود

از یه غضنفر سوال میکنند که اگه تمام دنیا را بهت بدیم با هاش چی كار میکنی؟
میگه میفروشم میرم خارج

به غضنفر میگن چرا با خودکار میری حموم؟ میگه هرجای بدنمو میشورم علامت میذارم.

غضنفر میره دانشگاه به ۲ دلیل می فهمن کجاییه!!! : 1. سامسونتشو می زاره تو زنبیل ۲. وقتی استاد تخته رو پاک می کنه اونم دفترشو پاک می کنه



اولیور وندل هولمز در جلسه ای حضور داشت. او كوتاهترین مرد حاضر در جلسه بود. دوستی به مزاح رو به او گفت:

"آقای هولمز، تصور می كنم در میان ما بزرگان شما قدری احساس كوچكی می كنید. "

هولمز پاسخ داد: "احساس نیم سكه طلائی را دارم كه مابین پول خرد قرار گرفته باشد. "

 

هیچ چیز جز حقیقت

 

دیوید كاستیونز یكی از خبرنگاران اخبار صبح دالاس داستانی درباره فرانك سیمانسكی، بازیكنی كه در دهه 1940 در تیم فوتبال نوتردام در خط میانی بازی می كرد، دارد. داستان از این قرار است كه روزی وی به عنوان شاهد در دادگاهی به جایگاه شهود احضار می شود و قاضی از او می پرسد:

"آیا شما امسال در تیم فوتبال نوتردام بازی می كنید؟"

"بله، قربان."

"در چه موقعیتی بازی می كنید؟"

"در خط میانی، قربان."

"بازی شما چه طور است؟"

سیمانسكی روی صندلی خود پیچ و تاب می خورد، اما با قاطعیت هر چه تمامتر در جواب قاضی می گوید:

"قربان، تیم فوتبال نوتردام پیش از این هرگز بازیكنی به خوبی من در خط میانی نداشته است."

فرانك لی هی، سر مربی تیم فوتبال نوتردام كه در دادگاه حضور داشت، از شنیدن این جواب بسیار متعجب شد. سیمانسكی همیشه و در همه حال شخصی افتاده و متواضع بنظر می رسید. به همین خاطر، وقتی كه جلسه دادگاه تمام شد، سیمانسكی را به كناری كشید و از او پرسید كه به چه دلیل چنان جوابی در مقابل سوال قاضی بیان داشت.

خون به صورت سیمانسكی دوید و گفت:

"من از ابراز آن مطلب نفرت داشتم، اما فراموش نكنید كه من در مقابل دادگاه سوگند یاد كرده بودم"

زندگی شاید چای مادرم بود که آورد ، قندی بود که چایم را شیرین کرد . . . ! 

زندگی شاید شب یلدا بود ، حافظی که پدر خواند ، فالی که گرفت . . . ! 

زندگی آن گل شمعدانی بود که لب حوض ، نظاره گر غوغای ماهیها بود . . . ! 

زندگی درخت کنج حیاط بود ، میوه ای که مادر میچید ، باغچه ای که پدر آب میداد . . . ! 

زندگی عطر جا نماز مادرم بود ، تسبیحی که می انداخت ، دعایی که میخواند . . . ! 

زندگی پیاله ی شاتوت در دست خواهر بود ، شوق های کودکانه ، باور یک روز خوب . . . ! 

زندگی توپ بچه هها بود که به حیاطمان می افتاد . . . ! 

زندگی شوق حجاب خواهرم بود ، روسری هایی که داشت ، چادر نمازی که برایش دوخته شد . . . ! 

زندگی وصل همین خاطره هاست ، چارچوب من و تو . . . ! 





[ سه شنبه 3 آبان 1390 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آیکـُن های ِ دختره

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

[cb:blog_page_title]

[cb:blog_title]

[cb:blog_slogan]

[cb:post_body1][cb:post_body2]
[cb:post_continue_link]

+نوشته شده در [cb:post_create_date] ساعت[cb:post_create_time] توسط [cb:post_author_name] | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count] |